تئوری چشم­اندازکاهنمن و تورسکی.پایان نامه سوگیریهای رفتاری وتمایل رفتاری سرمایه گذاران

دانلود پایان نامه

تئوری چشم­انداز[1] کاهنمن و تورسکی

تقریبا مقارن با کار رایفا در زمینه تئوری تصمیم، دو روانشناس نسبتا گمنام به نام­های کاهنمن و تورسکی مشغول تحقیق در زمینه تصمیم­گیری تحت شرایط عدم­اطمینان بودند. سرانجام این تحقیق منجر به انتشار کتاب مهمی با عنوان ( قضاوت تحت شرایط عدم­اطمینان ) در سال 1982 شد. نویسندگان در یک مصاحبه مطبوعاتی در سال 1983 یافته­های خود را اینگونه توصیف نمودند:

تحقیق ما با این فرض که قضاوت­ها و بینش­های شهودی تحت شرایط عدم اطمینان از قوانین آمار و احتمال پیروی نمی­کند، آغاز گردید. بررسی و مستندسازی فرضیه­های این تحقیق مستلزم چند سال و هزاران ساعت کار بود.

ویژگی­های متدولوژی مطالعه عبارت بود از: 1-ارزیابی قضاوت شهودی از اصول هنجاری آمار و احتمال 2- تلاش برای کشف ذهنیات غیرمستدل و سوگیری­ها در قضاوت و3- کوشش برای کاهش اختلاف در کاربردهای علمی و نظری بین روانشناسی قضاوت و تئوری باور منطقی[2].

کار تورسکی و کاهنمن، چگونگی وقوع، علل و اثرات خطای انسان در منطق اقتصادی را روشن کرد. این دو محقق در سال 1979 مقاله دیگری با عنوان” تئوری چشم­انداز: تجزیه و تحلیل تصمیم تحت شرایط ریسکی” منتشر کردند که امروزه از آن به عنوان اولین اثر مدون در مالی رفتاری یاد می­شود. خلاصه­ای از این مقاله به شرح زیر یاد می­شود:

این مقاله با انتقاد از تئوری مطلوبیت موردانتظار به عنوان یک مدل توصیفی برای تصمیم­گیری در شرایط عدم­اطمینان، مدل جایگزینی به نام تئوری چشم­انداز را معرفی می­کند.انتخاب از بین چند گزینه ریسکی، نمایانگر چندین اثر فراگیر است که با پایه­های فکری تئوری مطلوبیت ناسازگار است. افراد عموما به پیامدهای محتمل در مقایسه با پیامدهای مطمئن کمتر از حد لازم اهمیت می­دهند. این گزارش که اثر اطمینان[3] نامیده می­شود، در موقعیت­های انتخابی متکی بر سودهای مطمئن به ریسک­گریزی و در موقعیت­های دربرگیرنده زیان­های قطعی، به ریسک­پذیری می­انجامد. افزون بر این افراد غالبا عناصری را که در همه گزینه­ها( انتظارات) مشترک هستند، رها می­کنند. این گرایش که اثر جداسازی[4] نام دارد، شرایطی را نشان می­دهد که وقتی گزینه یکسانی در اشکال متفاوت ارائه شود، به اولویت­ها و ترجیحات ناسازگاری منتهی می­شود. تئوری انتخاب جایگزین به جای تخصیص ارزش به دارایی­های نهایی، آن را به سود(زیان) تخصیص می­دهد و همچنین احتمالات جای خود را به وزن­های تصمیم[5] می­دهد. تابع ارزش در منطقه سود مقعر و در منطقه زیان محدب است. همچنین شیب آن در منطقه زیان بیشتر از منطقه سود است. وزن­های تصمیم به جز در طیف ضرایب احتمال پایین، در سایر موارد، عموما کمتر از احتمالات متناظر هستند. وزن بیش از حد دادن به ضرایب احتمال پایین، می­تواند هم به جذابیت بیمه( رفتار محافظه­کارانه ) و هم به جذابیت خطرپذیری( رفتار غیر محافظه­کارانه ) منجر شود.

تئوری چشم­انداز اساسا نحوه ارزیابی سود و زیان توسط افراد را توصیف می­کند. این تئوری از دو فرایند تفکری مشخص نام می­برد: اصلاح[6] و ارزیابی. در مرحله اصلاح( ویرایش)، گزینه­ها براساس قائده سرانگشتی[7]( ذهنی یا غیرمستدل) که با الگوریتم ریاضی مغایرت دارد، رتبه­بندی می­شود. سپس در مرحله ارزیابی، نقطه مرجع[8] طراحی می­شود که مبنای نسبی ارزیابی سود و زیان­ها را فراهم می­کند. تابع ارزشی که از نقطه مرجع عبور می­کند ونتایج مثبت و منفب را ارزشگذاری می­کندS  شکل است. همچنین به منظور انعکاس ریسک­گریزی( یعنی نشان دادن این احساس که تاثیر زیان بیشتر از سود است) نمودار نامتقارن است. به بیان دیگر این نمایش درواقع بر ریسک­پذیری در منطقه زیان تاکید می­کند.

یکی از ملاحظات مهم در تئوری چشم­انداز این است ، که افراد از نظر ذهنی پیامدهای پیش­بینی­شده را چگونه می­بینند و این موضوع چگونه بر مطلوبیت موردانتظار تاثیر می­گذارد. یک شاهد مثال خوب در این زمینه کار تورسکی و کاهنمن با استفاده از داده­های آزمایشی است که در مقاله سال 1979 آنها آمده است. در این مطالعه آزمونی به شکل زیر برای دو گروه از افراد انجام شد:

1-علاوه بر تمام مایملکی که در حال حاضر دارید، به شما 1000 دلار داده می­شود و از شما خواسته می­شود تا یکی از دو گزینه زیر را انتخاب کنید:

A-سود قطعی 500 دلاری

B-50 درصد شانس دریافت 1000 دلار و 50 درصد شانس دریافت هیچ مبلغ

گروه دو با مسئله­ای به شرح زیر مواجه است:

2-علاوه بر تمامی مایملکی که در حال حاضر در دست دارید. به شما 2000 دلار داده می­شود و از شما خواسته می­شود یکی از دو گزینه زیر را انتخاب کنید:

A-زیان قطعی 500 دلاری

B-50 درصد احتمال از دست دادن 1000 دلار و 50 درصد احتمال از دست دادن هیچ مبلغ

نتایج آزمون این­گونه بود:

در گروه اول 84 درصد پاسخ­دهندگان گزینه A را انتخاب کردند و در گروه دوم یک اکثریت 69 درصدی گزینه B را برگزیدند. حال با توجه به اینکه ارزش مورد انتظار برای هر دو گروه و در هر دو گزینه یکسان است، نتایج بدست آمده باید چگونه تفسیر شود.

کاهنمن و تورسکی یک مدل توصیفی تصمیم­گیری در شرایط ریسک به عنوان مدل جایگزین بیان کردند که تئوری چشم­انداز نامیده می­شود. آنها بیان کردند که تئوری مطلوبیت موردانتظار نمی­تواند توضیح دهد که چرا اغلب مردم به طور همزمان هم به دنبال ریسک­پذیری و هم به دنبال اطمینان هستند. کاهنمن و تورسکی دریافتند عملا مردمی که به دنبال نتایج صرفا احتمالی هستند در مقایسه با افرادی که به دنبال نتایج قطعی هستند، کمتر هستند. همپنین آنها دریافتند که مردم عموما سرمایه­گذاری­هایی که هم احتمالی و هم قطعی هستند را با درنظرگرفتن چشم­انداز و آینده­نگری رها می­کنند. برطبق تئوری چشم­انداز، سرمایه­گذاران به سود و زیان توجه می­کنند نه به داراییها. همپنین در این تئوری به جای احتمالات از وزن­های تصمیم­گیری استفاده می­شود.

مقدار تابع در این تئوری براساس انحرافات از نقاط مرجع بدست می­­­آید و معمولا نسبت به سود مقعر هستند( نشان دهنده ریسک­گریزی). و معمولا برای زیان محدب هستند( در جستجوی ریسک) و شیب آن برای زیان بیش از سود است( زیان­گریزی).

وزن­های تصمیم­گیری عموما کمتر از احتمالات متناظر خود هستند البته به جز در دامنه­ای که احتمالات کم هستند.

تالر در سال 1980 عنوان کرد که این شرایط زمانی وجود دارند که مصرف­کنندگان از این تئوری به شیوه­ای عمل کنند که با تئوری اقتصاد تناقض داشته باشد و وی پیشنهاد می­کند که تئوری کاهنمن و تورسکی بهتر است به عنوان پایه­ای برای یک تئوری توصیفی جایگزین استفاده شود.

اهم مطالبی که وی عنوان کرد عبارت از: کاهش هزینه فرصت، عوارض نادیده­گرفتن هزینه از دست رفته، تحقیق رفتاری، عدم انتخاب در شرایط انتخاب و پشیمانی، تعهد اولیه و خودکنترلی است.این نظریه، نظریه حسابداری روانی و ذهنی را معرفی می­کند.

در یک مقاله مهم دیگر تورسکی و کاهنمن در سال 1981 مفهوم چارچوب­بندی را بیان می­کنند. آنها نوعی اصول روانشناسی را تعریف کردند که بر شناخت مشکلات تصمیم­گیری و ارزیابی احتمالات تمرکز می­­­کرد و آنها بیان کردند زمانی که مشکلات براساس روشهای مختلف مرزبندی و چارچوب­گذاری شوند موجب تغییر خواسته­ها می­شوند.

شیلر در سال 1981 کشف کرد که نوسان­پذیری قیمتهای سهام بیش از آن است که بتوان آن را به اطلاعات جدید در خصوص سودهای آتی نسبت داد.

در سال 1982 کاهنمن، اسلویک و تورسکی تئوری قضاوت در شرایط عدم­اطمینان را به تئوری کشفیات جدید و تمایلات جدید تغییر دادند که در 35 فصل کشفیات در خصوص اطلاعات جدید و چگونگی تغییر تمایلات افراد با توجه به این کشفیات را توضیح می­داد.

در سال 1985 دیبند و تالر این سوال را مطرح کردند که آیا بازار سرمایه بیش از حد واکنش نشان می­دهد. آنها آنچه را که اکنون به عنوان مالی رفتاری مطرح می­شود برای اولین بار مطرح کردند. آنها کشف کردند که مردم به طور سیستماتیک بیش از حد به اخبار حوادث غیرمنتظره و احساسی عکس­العمل نشان می­دهند. همین امر منجر به عدم کارایی در بازار سرمایه می­شود. این یک نکته شگفت­انگیز و عمیق بود. حسابداری ذهنی یا روانی عبارتست از عملیات شناسایی که توسط افراد و خانواده­ها جهت ارزیابی، اداره، و ثبات در فعالیت­های مالی استفاده می­شود.

تالر در سال 1985 یک مدل جدید از رفتار مصرف­کننده شامل حسابداری روانی را عنوان کرد.

در سال 1986 تورسکی و کاهنمن بیان کردند که تئوریهای چشم­انداز و چارچوب­بندی، مبانی کافی برای یک تئوری توصیفی تصمیم­گیری ارائه نمی­کنند.

در سال 1987 یاری تغییراتی در تئوری مطلوبیت مورد انتظار انجام داد و سپس یک تئوری جدید با عنوان تئوری دوگانه انتخاب در شرایط ریسک را مطرح کرد.

در سال 1987 دیبند و تالر دلایل بیشتری برای حمایت از فرضیه عکس­العمل بیش از حد بازار ارائه کردند.

در سال 1988 ساموئلسن و زچاسر پژوهش­هایی در خصوص تصمیم­گیری انجام دادند و شواهدی درخصوص تمایلات و سوگیری­های حال حاضر ارائه کردند.

پاتربا و سامرس در سال 1988 عوامل زودگذر و موقت که بر قیمت سهام تاثیر می­گذارد را بررسی کردند و به یک خودهمبستگی مثبت در کوتاه­مدت و خود همبستگی منفی در درازمدت رسیدند. اگرچه نمی­توان تغییر قیمت­های تصادفی را براساس آمار نادیده گرفت.

در سال 1990 کاهنمن، نتچ و تالر چندین تحقیق انجام دادند که نشان می­داد که زیان­گریزی و اثربخشی حتی با وجود فرصت­های ویژه در بازار باز هم وجود دارد و نتیجه گرفتند که این موارد از خصوصیات اصلی و میل و خواسته سرمایه­گذاران است.

گیلویچ در سال 1991 کتاب چگونه ما می­فهمیم که اینگونه نیست را نوشتند، این کتاب درباره جایزالخطا بودن انسان در تصمیم­گیری بود.

تورسکی و کاهنمن در سال 1991 مدل وابسته به مرجع بدون ریسک انتخاب را مطرح کردند، فرض اساسی این تئوری ریسک­گریزی بود، یعنی افراد بیش از اینکه به سود و مزایا توجه کنندبه فرار از زیان توجه می­کنند.

فرناندز و رودریگ در سال 1991 یک مدل اقتصادی ارائه کردند و نشان دادند که چگونه آگاهی­های افرادی که سود یا زیان متحمل می­شوند می­تواند موجب سوگیری و تمایلات کنونی آنها شود.

کانهمن، نتچ و تالر در سال 1991 سه نوع ناهنجاری زیان­گریزی، اثربخشی و سوگیری کنون گرایی را به طور همزمان مورد بررسی قرار دادند.

تالر در سال 1992 کتاب نفرت داشتن از افراد برنده از تناقض­ها و خلاف قائده­های موجود در اقتصاد را تالیف کرد.

بانرجی در سال 1992 یک مدل ساده از رفتار گروهی ایجاد کرد.

کاهنمن و تورسکی در سال 1992 نسخه جدیدی از تئوری چشم­انداز را بیان کردند که آنرا تئوری چشم­انداز انباشته نامیدند. این تئوری به جای استفاده از وزن­های تصمیم­گیری به صورت جداگانه، از آنها به صورت جمع­شونده استفاده می­کند و همچنین عدم­اطمینان را به عنوان یک چشم­انداز با ریسک که ممکن است پیامدهای مختلفی داشته باشد درنظر می­گیرد. و بدین صورت استفاده از وزن­های متفاوت برای سود و برای زیان به صورت مجزا امکان­پذیر می­شود.

این تئوری از طریق پیش­بینی­های تجربی مورد تائید قرا گرفته است و از چهار جنبه متفاوت مدل ریسک را بیان می­کند: ریسک­گریزی به احتمال زیاد موجب به­دست آوردن سود و در جستجوی ریسک بودن به احتمال زیاد منجر به زیان می­شود. همپنین احتمال ریسک­پذیری برای سود و ریسک­گریزی برای زیان کم است.

مارتین سول در سال 2004 تئوری چشم­انداز انباشته را به گونه­ای توسعه داد که اولین و تنها مدلی است که می­تواند با بیش از چهار پیامد سروکار داشته باشد.

پلس در سال 1993 کتاب روانشناسی قضاوت و تصمیم­گیری را نوشت که به صورت جامع این زمینه را با تمرکز بر جنبه­های اجتماعی فرایند تصمیم­گیری بررسی می­کرد.

استراتژی ارزش عبارت است از خرید سهامی که قیمت آن نسبت به بازده، سوداوری، دارایی­ها یا سایر معیارهای ارزش­گذاری کمتر است. لاکن ایشک، شلیفر و ویشنی در سال 1994 عنوان کردند که استراتژی­های ارزش منافع بیشتری به همراه دارد، زیرا این نوع استراتژی­ها از ویژگی بهینه­یابی رفتاری سرمایه­گذار استفاده می­کنند. غیرمنتظره بودن صرف سرمایه اشاره به این حقیقت تجربی دارد که سهام­­هایی که کارایی بیشتری دارند صرف سرمایه آنها خیلی بیشتر از آنچه که ما براساس حداکثر مطلوبیت مورد انتظار به طور استاندارد براورد کرده­ایم خواهد شد.

بنارتزی و تالر در سال 1995 توضیحاتی براساس مفاهیم رفتاری ارائه کردند که عبارتند از: زیان­گریزی ممکن است با احتیاط بیش از حد ترکیب شود به گونه­ای که به طور مکرر فرد را نسبت به ثروتش آگاه سازد. آنها این ترکیب را نزدیک­بینی زیان­گریزی نامیدند.

[1] -Prospect Theory

[2] -Psychology of judgment and the theory of rational belief

[3] -Certainty Effect

[4] -Isolation Effect

[5] -Decision Weights

[6] -Editing

[7] -Rule of Thumb

[8] -Reference Point

دانلود پایان نامه